جـــــامــاندهـ
دست نوشته های عاشق ابراهیم
تذکر : من روی صحبتم با خودمه با هیچکس نیستم از کوتاهی خودم می نویسم
به نام شهید
از : یک شرمنده
به : شهدای گمنام
سلام علیکم
به رسم ادب سلام کردم به تو ای شهید ، ولی تا آنجای که من با عقل ناقص ام می دانم جواب سلام واجب است ، آری شما جواب دادید و من چند سالی است و یا از همان گناه اولی که انجام دادم کر و ناشنوا شدم ، ولی نه اتفاقا خودم را به کری و ناشنوای زدم... گوشم خوب آهنگ های دنیا را می شنود وحتی گوش خودم را تیز می کنم تا بهتر سخن دنیا را بشنوم ...؟؟؟؟
گر گدا کاهل بُود تقصیر صاحب خانه چیست ؟!؟!؟
آری جواب و حرف شهیدان را نمی شنوم ، من بهشت زهرا و سر مزار شهدا میروم و سلام میکنم ولی جواب را نمی شنوم . باید پیش یک دکتر که اهل دل و معرفت باشد گوشم را نشان دهم ،باید مرهمی از جنس معنویت خرج خودم کنم تا بهتر و شیواتر بشنوم حرف یار مهربانم رو...؟
****
آری من یک بنده شرمنده هستم ...
من شرمنده شهدا هستم . من چند سالی هست که گفته ام شهدا شرمنده ایم ، دوستان و رفقای من هم می گویند که شهدا شرمنده ایم...
شهدا امروزه همه ادعای شرمندگی دارن ولی هیچ تلاشی برای از بین بردن این شرمندگی نمی کنند ، تا جبران کنند این اشتباهات خودشان را..؟ شهدا فکر کنم مد شده یا اینکه با اِبراز این شرمندگی خودشون را راضی و کلاه میگذارن سر خودشون خدا عالمه ...؟ شهدا هنوز من نمی دانم از چه شرمنده باید باشم اینقدر گناه کار هستم و فاصله گرفتم که نگرانم از ریاکاری ، از دروغگوی ، از کارهای خودم از چی ، فقط می گویند شرمنده هستم ...؟ ما را با این کلمه( شهدا شرمنده ایم) دارن بازی میدم و مارا از وصیت و حرفای شهدا غافل می کنند ، از شهدا برای ما که نسل بعد همان مردان بی ادعا هستیم فقط اتوبان همت ، باقری ، صیاد بجا گذاشته اند. فقط با اسم شهدا ما را فریب می دهند ، شهدا من دروغ نگفتم تو بر من و حال دل من آگاهی ، تو می دانی که من عرق شرم در جَبن دارم .......................!!!! من دارم حرکت می کنم تا به کمال و شهدا برسم ولی نمی گذارند تا من به تو برسم ، شهدا حجاب دلم رو ببینید که چه جوری حجاب گرفته از شما ، از معنویت و شهادت ...
****
شهدا من چه شرمنده ای هستم که در حرفام و اخلاق و رفتارم هیچ شرمندگی وجود ندارم کار خودم را می کنم . هی تکرار ، هی بازی با کلمات ، هی خستگی از ...؟؟؟
شهدا ما جانبازان که شهید زنده هستن فراموش کردیم و دیگه سری به آنها نمی زنیم می ترسیم اُف بشه بدنمون ...؟؟؟؟
شهدا خودتان بهتر می دونید و قضاوت کنید آیا من شرمنده تو هستم؟؟؟
آیا من که عرق شرم بر پیشانی دارم می تونم خیلی از کارها کنم؟ و بگم باز شرمنده هستم ؟
شهدا از اینجا که من زندگی می کنم قفسی درست کردم برای خودم ، نمی توانم پرواز کنم حالا که نمی توانم پرواز کنم حرف پرواز را می زنم . می گویم من هم شرمنده هستم چه شرمندگی که همت نمی کنم تو محیط کار و زندگی حداقل اتاق خودم یک معراج شهدای درست کنم ، همه چیزم رو بخاطر شهیدان عوض کنم . بنویسم روی کاغد و به روی دیوار اتاقم بزنم که همیشه یادت هستم ای شهید ...
آقا فرمودند امسال سال همت و کار مضاعفه ، پس همت بلند کنیم و کار بیشتر کنیم تا این فاصله بین خود و شهدا رو کمتر کنیم
****
ما دیگر بیمارستان ساسان و آسایشگاه موسی بن جعفر رو فراموش کردیم . ما شرمنده جانبازان هستیم که توی این شهر زندگی می گنند و شاید همسایه شما باشند و ما بی خبر باشیم . انجمن های غیر دینی و حتی اونای که مسلمان هم نیستم ماهی یک دفعه میرن دیدن بچه ها و بیماران خاص و سالمندان . ما که بسیجی و حزب اللهی هستیم و ذغدغه جنگ و شهادت داریم فراموش کردیم شهدای زنده خودمون رو . ما نمی دانیم که کجا هستن آیا تا حالا بهشون سر زدیم ؟؟
وقتی بری و سر بزنی و رفتی بگی آقا من قربونت بشم ، قربون اون تاول شیمیایی ، قربون اون صندلی چرخدارت ، قربون اون دست و چشمات بشم الهی...؟؟ نگفته ایم
نرفتیم،پس ما چه شرمنده ای هستیم که جبران نمی کنیم ، همون جوری هستیم ولی فقط خوب حرف میزنیم...؟
ما جنوب (مناطق عملیاتی) میریم تا یادی از شیرمردان و دلیرمردان کنیم ولی توی همین شهر جنوبی هم هست که بیمارستان ساسانه همون کسی خوابیده روی تخت مجروحیت که جنوب و غرب را ساخته و آباد کرده برای ما ....؟؟؟؟؟
اون کسی روی تخت خوابیده رفته فکه به چشم کربلا رو دیده ، ولی ما میریم فکه ، نمیریم پیش کسی که کربلای شده و کربلا رو به چشم دیده تا از فکه برامون بگه تا با معرفت بریم فکه تا جان بگذاریم در آنجا و پرواز کنیم ...؟؟؟؟؟؟
آیا ما شرمنده هستیم خدای قضاوت کن؟
شهدا راستی خودم را معرفی نکردم که نامه من از طرف کیست ؟ . شاید قسمته اینکه من هم نامه ای بی نام و نشان برای تان بفرستم .؟؟؟
من همان هستم که تو مرا خوب بخاطر داری ولی من تو را نه . تو منو خوب می شناسی ولی من نه . تو منو با استخوان و پلاک آشنا کردی ولی من با وجودم تو را فراموش کردم . من متولد 65 هستم ، زمانی که تو داشتی عملیات خیبر می کردی من تازه متولد شدم و آشنا شدم با این زمانه ، شهدا از کجا بگم براتون از از پسران شهید که کار و کاسبی خوبی دارن ماشاالله هر روز یک برج و پاساژ می سازند ، شهدا از هم رزم زمان جنگت بگم که الان برگشته و تو را انکار می کنه . شهدا از مسئولین و فرماندهان بگم که فقط از اسم تو استفاده می کنه .
از جانبازانی بگم که روی تخت بیمارستان افتادن و هیچ کسی هم یادشون می کنه . ما شهدای زنده که جانبازان هستن رو فراموش کردیم و فقط می گویم شهدا شهدا شهدا ... همین جانباز فردا شهید... پس بگو جانباز جانباز جانباز
بابا اون جانباز قطع نخاع ، اون جانباز شیمیایی ، اون جانباز اعصاب و روان به خدا الان از شهدا برای من باارزش تره چون اون بوی شهید میده اون درک کرده و می تونه منو آماده شهادت کنه اگه بهش عادت کنم منو هم دعوت می کنه.
****
شهدا ما آدرس تو را فقط بهشت زهرا و جنوب پیدا کرده ایم جای دیگه از شما بلد نیستیم که بیایم . آدرس تو لبخنده همسر و فرزند یک جانبازه ، که با دیدن و سر زدن من به جانبازشون خوشحال میشن ، و وقتی که خوشحال میکنم یک خانواده جانباز رو اون موقع من شرمنده تو نیستم و حتی دل توی شهید رو شاد می کنم و یاد شهید رو زنده می کنم ، میگم من از طرف فلان شهید(ابراهیم هادی) آمدم تا بگم قربونت برشم ای جانباز عزیزم...
آقای اکرمی میفرمودن : ما باید تربیت بشیم برای آینده ، پس نمی توانیم با شرمندگی آینده که شهید شدن باشه رو بسازیم باید حال و هوای یک جانباز رو داشته باشی . آقا سید علی هم میفرماید : که یاد و خاطره شهید کمتر از شهادت نیست ، ما اگه از شهیدان به بهترین شکل یاد و معرفی کنیم ،دیگر ما شرمنده نیستم و سرمان مقابل شهدا بلند است و حرف برای گفتن داریم از این دفاع...
پلاک گردن هر کسی آدرس شهیده . پلاک من هم نشون دهنده اینکه من ثانیه به ثانیه آمده ام برای یک شب عملیات .......................... فرمان بده ، فرمانده
مطلب بعدی بنام : راهیان نور
یافاطمه اشفعی لی فی الجنه

