تبليغاتX
جـــــامــاندهـ

جـــــامــاندهـ

دست نوشته های عاشق ابراهیم

 

سلام علیکم ؛

آقای قالیباف  چرا اینقدر تو ریا کار و لیبرال هستی . چرا از مدیرانی توی شهرداری استفاده می کنی که با بسیج و حزب الله چپ هستن . شنیدم عکس شهید تندگویان رو پاک کردی  نه فقط شهید تندگویان بلکه خیلی عکس شهدار رو پاک کردی و جاش عکس گل و گیاه کشیدی . واقعا آبروی هر چی رزمنده و اصولگرا رو بردی . واقعا من ننگم میاد از این کار شما ، امثال شما که مثل اختاپوس افتادید به جون مردم و فقط به فکر منافع و اهداف لیبرالی خودتون هستید ؟ فکر کنم مدیر عامل سازمان زیبا سازی شهر که معاون شماست توجیح نیست که عکس شهدا خط قرمز ماست . فکر کنم ایشون تازه وارد کشور شدن که نمی دونند عکس شهدا چند سالی هست که روی دیوار های شهر ماست . مدیرعامل زیبا سازی شما علاقه ی داره به تفکرات دشمنان جمهوری اسلامی و نمی دونم چه کسی این رو گزینش کرده حتما شما دیگه...؟؟؟؟؟؟؟

آقای قالیباف یاده روز تشیع پیکر توی خیابان انقلاب تقاطع ولیعصر ایستاده بودی و مردم به شما میگفتن که برای رضای خدا کارن . اخلاص داشته باش . اینقدر به فکر ریاست و قدرت نباش . آقای قالیباف وقتی اینو شنیدم و دیدم از شما متنفر شدم . شما آبروی شهدا و خانواده های شهدا را بردید . خدا احمدی نژاد رو حفظ کنه که با هیچ پولی و قدرتی رییس جمهور شد و امثال شما و هاشمی ها سکته زدید . فاین تذهبون برادر ؟ کت گران قیمت پوشیدن و از مدل بیا برون طور خدا برای مردم کار کن . شما وقتی رفتی شهردار موسسه اعتباری شهر رو راه انداختی و الان کردی بانک فقط به فکر پول و سرمایه هستی . وقتی نیروی انتظامی بودی موسسه قوامین رو راه انداختی و بانک های ربا و غیر شرعی رو شما تاسیس کردی . شما با پیمانکاران قرار داد های میلیاردی بستی تا فرهنگسرا درست کنند ولی الان دست عده ای مافیا هست مثل هاتف شهر و امثاله ... آقای قالیباف تو رو به شهدا چه ؟ آخه مگه عکس شهید کنار خیابون چی چیزی داشت که پاک کردی و عکس گل و گیاه کشیدی .....!!!!!! تو از شهدا خجالت نمی کشی  ، فکر می کنی .....؟ چه زود داری تبلیغات ریاست جمهوری می کنی . چه زود داری یار جمع می کنی برای خودت .

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

آقای قالیباف از اون مرد روستای که میگفت من قالی باف هستن نه شما تازه مفهیدم چی میگه اون مرد ساده دله با صفا... شما رنگ پوستت و رنگ چشمات هم با مردم فرق داره . دست لطیف دارید آدم با شما دست میده می فهمه که چه قدر لطیف هستید

خلاصه عکس شهید رو پاک می کنی . حزب الله بیدار است و هر کسی رو پاک می کنه که بخواد شهید رو از شهر ما پاک کنه...

من به سهم خودم اعتراض کردم و شما هم اعتراض کنید

.

.

.

یافاطمه اشفعی لی فی الجنه

نوشته شده در 89/02/26ساعت 2:26 توسط سید عبدالزهرا| |

 

سلام علیکم ؛

تهران شهر ارواح و انسانهای است که آشنا هستن ولی از غریبه غریبه تر . تهران شهر شهردار است که دوست دارد رییس جمهور شود . تهران شهر پول و دلار است . تهران شهر بوتیک و بی حجابی است . شهر فتنه و دروغ است . شهر پست و مقام است . شهر شهرت و شهوت است . شهر گناه و معصیت است . شهر مدل و مانکن است . شهر ما غم و غصه است . شهر خون به دل کردن بسیجی هاست...

اینجا تهران است... شما صدای من رو از پایتخت می شنوید...

امروز تهران فرق می کرد ، اینجا تهران است ، اینجا روزنامه تهران امروز نیست بلکه اینجا هنوز امروز است...عقربه ها هنوز در ساعت ۲ بعدازظهر مانده ، کاروان بپاست و همه آماده اند ... همه منتظر حرکت و رسیدن به معراج است . امروز همه به معراج رفتن... امروز تهران حال و هوایی خاصی داشت . عرش خدا شده بود روی بال ملائکه راه می رفتیم و تشیع کردیم شهدا عزیز مان را...

چه باصفا بود امروز...

خدایا امروز چه روزی بود؟

امروز تهران همون شهر پایتخت گناه و معصیت نبود . بلکه امروز شهر ما ، شهر فرشتگان و عشاق شهدا بود . امروز تهران تاریخی بود ، چند سالی بود که فرشتگان توی شهر ما نیومده بودن نمی دونم چرا آمدن چه حکمتی داشت که خود را نشان دادن و ما رو دوباره بیدار کردن و دوباره چند سالی شهر را بیمه کردن ... امروز روز عشق بازی بود... همه عشاقی ها آمده بودن...

ساعت ۱۲ بعد از ظهر بود آمدم  و رفتم نماز خواندم و حرکت کردم به سمت کاروان شهدا خیلی غریب بودم ، یاد حرف شهید آوینی افتادم وقتی شهدا را دیدم با خودم تکرار کردم : عالم محضر شهداست کو محرمی که این حضور را حس کند . من هنوز درک نکردم حضور شهدا رو پس چرا آمدم ؟  با خودم گفتم من که محَرم نیستم پس چرا آمدم ؟ من بازی دادن تا دلم نشکنه... نمی دونم

امروز با صفا بود . امروز اشک ها روان بود از فراق از احساس از عــشـــــق...عشق عشق . امروز استخوان ها شهدا توی یک تابوت بود . استخوان های که پوسیده شده ( نه اون دله منو که پوسیده نه استخوان شهید). امروز شهر ما نورانی بود، امروز مهمان ها داشتیم و خوب پذیرایی کردیم و  جای آب اشک ریختیم پشت سر آنها... امروز همه قلم و جوهر آورده بودن تا بنویسن روی تابوت ها که ما رو شفاعت کن یادت نره... امروز روز گریه بود روز بکاء بود .

 

امروز تهران ، تهران نبود ...

 

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود              وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود

من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او            گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون               پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان                 کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود

او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان         دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم           چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود

با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او                          در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین               کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود

شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم       وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل                      وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من                 گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن           من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا                  طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود

 

یازهرا

 

نوشته شده در 89/02/25ساعت 3:58 توسط سید عبدالزهرا| |

 

قراره بارون بباره

آه .

آه.

آه.

صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ‏

خدایا من عذاب تو رو صبر کردم و صبر می کنم ،  اما چگونه فراق و ترک نگاه تو رو صبر کنم . چگونه..  دوری از تو و نگاه تو برای من از عذاب جهنم هم بدتره . خدایا من توی این دنیا هستم و لی هیچ حضوری از شهدا حس نمی کنم .

میگن میخواد دوباره بارون بیاد، دوباره عطر گل و یاس بیاد ، دوباره شهر ما بشه آسمون ، عرش خدا میشه وقتی شهید میاد ، دوباره شور و غوغا میشه ، هم همه و ول وله ذکر میشه ، یکی میگه این گل پر پر زه کجا آمده ، یکی کنار معراج منتظر زائرشه ، یک مادر شهید آمده ، هنوز قاب عکس پسرش دستشه ، هنوز نگاهش به دره ، آمدن پسر براش حاجته ، میگن هاشمی آمدهِ از سفر ، نمی دونم چرا این همه دیر آمدهِ ، خوش آمدی از سفر کربلا ، چی شد کجا بودی تا حالا ، آمدی با یک مشت پلاکِ خاکی ، تا ما رو شرمنده کنی ای حاجی ... تو نور چشم مایی ، ای شهدا نظر کنید به حالم ....؟

فقط یک جمله میگم :

امام حسین بدنش سه روز زیر آفتاب بود و بنی اسد آمدن بدن مطهر امام رو خاک کردن بدون کفن اما بدن شهدای ما چند سال است نه ۳ روز که زیر آفتاب است بدون کفن و حالا بنی اسدی به راه افتاده تا بدن برترین مردان و بهترین اصحاب امام زمان را تشیع کنند...

حسین جان چه کرده ی با شهدای ما که چند سال زیر آفتاب با یک مشت استخوان ماندن . سر این کار چیست ؟ کی می داند ؟

شما چه قولی داده اید به حضرت زهرا که اینجور گمنام هستید؟

اصلا حالم خوب نیست . بدون تعارف و فیلم بازی میگم . برام دعا کنید . حتما من رو یاد کنید ...

هنوز توی ظاهر دنیا موندم...

.

.

.

یافاطمه اشفعی لی فی الجنه

 

نوشته شده در 89/02/23ساعت 3:39 توسط سید عبدالزهرا| |






Powered by WebGozar