تبليغاتX
جـــــامــاندهـ

جـــــامــاندهـ

دست نوشته های عاشق ابراهیم

 

 

راز نهفته

من آهی ندارم پس چه بساتی است ، که به پا کرده ای ...

چه روضه های میخوانی که تمام شدنی نیست . چه حرف های داری که ایستادی تا بزنی ...

اینقدر خوب نیستم که تو را با من اشتباه بگیرن...

دل توست که ساده تر از هر کسی است . راه رفتنم ، نگاهم ، حرف زدنم ، خندیدنم مثل تو شده ، همه تو را صدا میزنند وقتی مرا می بینند ...اینقدر دوستت دارم که شبیه تو شدم . انشاالله اینجور بمانم ... الحمدالله


 رونوشت به تو که می دانی منظورم با توست؟!؟!؟

و حالا توی جماعتی زندگی میکنیم که ...!؟!؟

اینجا سرزمین دلهای مرده است ... افسانه نیست حقیقت است . خود را آماده کن تا تو را دل مرده نکنن و با بی اعتمادی و شکست تو را زمین نزنند... 

من خودم هستن ولی مرا اشتباه میگیرن . من اسم خودم را دارم همه به اسم دیگر مرا صدا میکنن. اینجا همه یک نقاب دارن اگر تو هم نقابدار نباشی تو را نقاب و بر چسب میزنند !؟!؟

صفای دل اینجا معنی ندارد . اینجا سادگی از بین رفته ...

و حالا من تنها مانده ام ... من خودم هستم

 

نوشته شده در 90/03/06ساعت 15:53 توسط سید عبدالزهرا| |

 

آتش غم به جان افتاده...

داستان به اینجا رسیده است که جان در بدن به تنگ آمده و نفس به شماره ...

عطش... عطش ...عطش

روضه روز عاشورا 61 هجری نیست بلکه روضه گردان کمیل و حنظله در سال 61 شمسی است . روضه عطش است . اگر طاقت عطش داری بخوان ...خوب گریه کن و فریاد بزن ... داد بزن .آه حسین

اما آخرین دست نوشته یکی از شهدای داخل کانال :

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم.
آب را جیره بندی کرده ایم.
نان را جیره بندی کرده ایم.
عطش همه را هلاک  کرده است.
همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند.
دیگر شهدا تشنه نیستند.
فدای لب تشنه ات پسر فاطمه

آه... حسین  حسین  حسین

حسین جان

میکشی مرا حسین

 

نوشته شده در 90/03/04ساعت 13:45 توسط سید عبدالزهرا| |






Powered by WebGozar