جـــــامــاندهـ
دست نوشته های عاشق ابراهیم
گام هایم استوار است برای درک کردنت
آدمی که عاشق هست وقتی رو به معشوق گام برمیداره انگار بلندی قدمش به اندازه ی بلندی نگاهش میشه . درد فراق حل میشه در وصال ، ولی ...
خاصیت عشق ما باعث خراب شدن بنده و عبد میشه یعنی اینکه بنده در انجام مستحبات و اعمال برای رسیدن به عشق خودش اهمیتی نشون نمیده . فقط رسیدن و بوسیدن اون ضریحی که خاصیت شش گوشه بودنش فقط مال امام حسینه مهم میشه ...
پیر ما میگفت (حاج آقای ارضی) : مستحبه که آدم قدم هاش رو کوتاه برداره و قدم هاش روی بال ملائکه قرار داره . ولی آدمی که عاشقه وقتی از حرم دوره قدم هاشو تند و بلند بر میداره و وقتی نزدیک حرم میشه میدوه به سمت عشق حقیقی که مولا و سید ما هست...
ما داستان لیلی و مجنون رو خوندیم . هزار داستان شنیده ایم ولی کجاست اون داستان نویسی که بنویسه توی همین قرن و همین سالها عاشقانی بهتر و خالص تر از مجنون و لیلی هستن که قابل تشبیه نیست این عاشقان سید و سالار با داستان ها ...بلا تشبیه
حالا که استخاره گرفتم آیه یقین آمده ، که منتظر بمان تا ساعت یقین تو فرا برسد و حالا برای عاشق ساعت یقین فرق نمیکند مرگ باشه یا چیز دیگر ، مهم عبد بودن است که تو صاحب اختیار داری که اون صاحب توست . برای عبد و نوکر فرق نمی کنه کی بره مهم این است که باید بسوزی و درک کنی محل حضور و ساعت یقین ، عین الوعده ما هم فرا خواهد رسید ...
خاصیت نگاه تو مارا خراب کرد / این آفتاب غوره ی ما را شراب کرد
جامانده : هر روز التماسش میکنم و محتاج نگاهش هستم و دوباره ناز میکند... یادداشت : پیراهنی از یوسف برام سوغات آوردن
ای کاش ...
ای کاش تو را نمی بوسیدم ...
ای کاش دوباره قسمت میشد صدای منه عبد توی فضای کربلا می پیچید...
جریان از این قرار است . روزی یک بنده خدا زیر این گنبد کبود به ما زنگ زد و گفت من روبروی حرم امام حسین(ع) ایستادم گوشی رو میگریم رو به حرم حرف بزنم ...
آه . هزار هزار آه حسین(ع)
وقتی اینو بهم گفت هیچ چیزی نگفتم فقط سلام به ذهنم رسید ، سریع گفت السلام علیک یا مولا ، یا قتیل العطشان ...روضه سکوت گرفتم بعدش...
روزی هزار بار حسرت اون ساعت و اون لحظه رو میخورم کاش دوباره میشد ...همش دعاش میکنم که بهم زنگ زد و تیر خلاص رو به دلم زد ...انشاالله خدا حفظش کنه
و حالا تربتش برای دل من مرهمی شده و قشنگ ترین جا برای بندگی که سجده است شده زیارتگاه حسین که رضای خدا و خشنودی خدا رو فقط میدید...
و بعد ماها دوباره بال و پر شکست...
وقتی در ورودی حرم علی بن موسی الرضا می بوسم . انگار خالی و دیگر هیچ میشوم . دیگر چیزی نمیخوام جز تو و دوباره وقتی بهش میرسم فقط می بوسم ...
تو(خدا) میدونی دوست ، خانواده، همه فدایت همه رو فدای تو میکنم تا تو باشی و بمونی توی خونه قلبم . دوباره میگم : ای کاش تو را نمی بوسیدم
جامانده: جامونده ام

